logo

داستان روز

لیلا و حسن دو خواهر و برادر بودند که با پدر، مادر و خواهر کوچک شان در قریه‌ زندگی می‌کردند. پدر دهقان بود و صبح وقت به کار می‌رفت. مادر خانم خانه بود و مسئولیت نگهداری فرزندان را بر عهده داشت. خواهر و برادر یکجا مکتب می‌رفتند و باهم‌دیگر کارخانگی انجام می‌دادند. آنها صنف چهار بودند.

نویسنده:

روئینا بخشی

تاریخ:

1404/09/02

زمان:

10

دقیقه

ادبیات کودک
داستان کوتاه
بازگشت دوباره لیلا به مکتب
انتظار
انتظار
بزودی منتشر می شود.

نویسنده:

منیره نوری

تاریخ:

1404/10/05

زمان:

10

دقیقه

نفس‌هایی که شمرده می‌شوند
نفس‌هایی که شمرده می‌شوند
باز غلتی دیگر، صدای بی خوابی‌ام تمام خانه را فراگرفته است انگار کسی صدایش را نمی‌شنود فریاد بلندی از سکوت درونم را فرا گرفته و کسی به دادم نمی‌رسد انگار تمام دنیا سرم آوار شده و کسی نمی داند کجا دفن شده ام .

نویسنده:

خالده یوسفی

تاریخ:

1404/05/25

زمان:

10

دقیقه

گُدی، گُدی، گُدی‌گک
گُدی، گُدی، گُدی‌گک
در راه بازگشت به خانه، به نظرم ‌می‎آید که شهر و مردمانش چیزی جز یک سکانس فیلمِ سیاه و سفید نیستند. به نظرم می‌آید که رُزها رنگ باخته¬اند و کبوترها پرواز نمی¬کنند، به نظرم می‌آید که همه‌ی ما شخصیت¬های یک داستان هستیم

نویسنده:

باسط یزدانی

تاریخ:

1404/12/25

زمان:

10

دقیقه

صفحه نجات
صفحه نجات
خیره، خیره نگاهت می‌کند. تو بین خون خیس شده‌یی و او از گوشه‌ی خانه به تو نگاه می‌کند. می‌دوی. صدای شلپ شلپ پاهایت میان دریای خون فضای آرام خانه را به صدا درمی‌آورد. چه آرامش و سکوت خفقان‌آوری.

نویسنده:

نرگس موسوی

تاریخ:

1404/12/25

زمان:

10

دقیقه

آن سوی مرز
آن سوی مرز
اما خیلی اصرار می‌کند و مادرم برایم دستور می‌دهد تا بنشینم؛ چون دیگر از پا افتاده‌ام، نه دست‌شویی برای رفتن است و نه غذای برای خوردن، باید دوام بیاورم، شاید دوساعت دیگر، یا بیش‌تر خدا می‌دانست، شاید دوباره برگشتیم.

نویسنده:

خجسته حق‌نظر

تاریخ:

1404/12/25

زمان:

10

دقیقه

کتاب هفته

چهار فصل سقوط

مجله جدید

1404/09/02

new magazine
خواندن مجله

نویسنده و شاعر هفته

امیر علی‌شیر نوایی

امیر علی‌شیر نوایی

نوایی رابطه‌ای نزدیک و دوستانه با عبدالرحمن جامی – شاعر و عارف بزرگ – داشت و این دو شخصیت بزرگ همواره در کنار هم به رشد فرهنگ و ادب افغانستان کمک کردند. نام هر دو در تاریخ ادبیات در کنار هم درخشیده است.

ابو علی سینا بلخی

ابو علی سینا بلخی

پدرم عبدالله از مردم بلخ بود. در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ به شمار می‌رفت. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. در نزدیکی آن روستا، دهکده‌ای به نام افشنه قرار داشت. پدرم در همان‌جا مادرم را که «ستاره» نام داشت، به همسری گرفت. ...

برنده مسابقه داستان نویسی آوای زریاب
champions

انتظار

نویسنده:

منیره نوری

بزودی منتشر می شود.

amanullah khan image
به جای تفنگ، قلم به دست بگیرید، که یک ملت بی سواد هیچ‌گاه آزاد بوده نمی‌تواند.
شاه غازی امان الله خان